چرا غمها نمی دانند که من سلطان غم هایم
بیا ای زهرا با من باش که من تنهای تنهایم![]()
-------------------------------------------
دل تو مثل دلم اينهمه دلتنگ كه نيست
بخدا جنس دلم مثل دلت سنگ كه نيست
همه حرفات پر كذب و پرنيرنگ و فريب
عشق من مثل تو و عشق تو بيرنگ كه نيست
تنم اينجاست همه فكر وخيالم پيش تو
تو كه آرومي، آخه تو دل تو جنگ كه نيست
وقتي که رفتي ، واسه من حتي دلت تنگ نشد
خونه ي عشق و شناختن كار هر سنگ كه نيست
---------------------------------------
توي خاک باغ خونه
يه روزي دست زمونه
مارو کاشت با مهربوني
پيش هم مثل دو دونه
ما تو باغ مأوا گرفتيم
بارون اومد پا گرفتيم
دوتايي تو خاک باغچه
ريشه کرديم جا گرفتيم
غافل از رنگ گلامون
غم فرداي دلامون
توي خاک زير يه بارون
توي باغ روي زمين
گل اون شد گل سرخ
گل من زرد و غمين
گل اون گلهاي شادي
گل من گلهاي درد
اون تو گلخونه ي گرمِ
من اسير باد سرد
----------------------
بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت
بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت
بي تو اي شوق غزلآلودهيِ شبهاي من
لحظهاي حتي دلم با من همآوايي نداشت
آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم ميشوم
كاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت!
اين منم پنهانترين افسانهيِ شبهاي تو
آنكه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت
در گريز از خلوت شبهايِ بيپايان خود
بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت
خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم
زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت
پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود
قايقي ميساختم آنجا كه دريايي نداشت
پشت پا ميزد ولي هرگز نپرسيدم چرا
در پس ناكاميم تقدير جاپايي نداشت
شعرهايم مينوشتم دستهايم خسته بود
در شب بارانيات يك قطره خوانايي نداشت
ماه شب هم خويش ميآراست با تصويرِ ابر
صورت مهتابيات هرگز خودآرايي نداشت
حرفهاي رفتنت اينقدر پنهاني نبود
يا اگر هم بود ، حرفي از نمي آيي نداشت
عشق اگر ديروز روز از روزگارم محو بود
در پسِ امروزها ديروز، فردايي نداشت
بي تواما صورت اين عشق زيبايي نداشت
چشمهايت بس كه زيبا بود زيبايي نداشت
ميدوني چقدر دوستت دارم به تعداد تاراي موي سرت ضرب در تعداد نفسهايي که تا اخره عمرت ميکشي به علاوه تعداد ه هرچي ستاره تو اسمونه
کاش ميشد سر سفره هفت سين هفت ارزو ميکرديم انوقت من از خدا هفت با ر هفت بار تو را ارزو ميکردم
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بي سر و پائي نکنيم.
ميتونم يه چيزي بهت بگم؟ مطمين باش که از ته قلبم ميگم... هميشه از خدا ميخواستم که تو زندگيم يه همراه خوب بهم بده.. . همراهي که هميشه کنارم باشه و بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم... خدا يکيشو به من داد.... مال من نوکياست... مال تو چيه؟
گرچه سکوت بلندترين فرياد عالم است ولي گوشم ديگر طاقت فريادهاي تو را ندارد کمي با من حرف بزن
من بمان تا سايه هاي تنهايي را از نگاهمان بزداييم تا سوژه هاي جدايي را در پناه عشق از قصه هاي زندگي بيرون کشيم با من بمان تا زنجير طلايي آرزوهارا در گردن لحظه ها بياويزيم وصادقانه از دل و گل سخن بگوييم يا من بمان تا شکوفايي گلهاي بهاري را تماشاگر باشيم تا گياه تنهايي را گره بزنيم حتي تنهايي يک گل تنها را باور نکنيم تا بر گلبانگ
شمع داني دم مرگ به پروانه چه گفت؟؟؟ گفت :اي عاشق بيچاره فراموش شوي!!! سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت:طولي نکشد تو نيزخاموش شوي
براي تو مي نويسم .... براي تويي که تنهايي هايم پر از ياد توست... براي تويي که قلبم منزلگه عـــشـــق توست... براي تويي که احساسم از آن وجود نازنين توست... براي تويي که تمام هستي ام در عشق تو غرق شد... براي تويي که چشمانم هميشه به راه تو دوخته است
نمي دانم، تا کي اين دفتر خالي بايد در انتظار تصوير تو باشد آيا باد خواهد آمد تصوير ترا خواهد آورد آيا اين دفتر خالي ورق خواهد خورد آيا باد تصوير تو را خواهد آورد آيا اين دفتر خالي با تصوير تو رنگ شادي را خواهد ديد اي باد تو گردبادي نداري ![]()
اگر شهردار بودم.....
نميدانم تو را مسئول ستاد باريافت می كردم يا می سپردم اخراجت كنن. !!!
چگونه توانستی از تكه های شكسته ی قلبم قلک بسازی ؟؟!!
آنجا که ميدانی چشمان مشتاقی برايت اشک می ريزد ؛ زندگی به رنج کشيدنش می ارزد.
من یه نامه ی عاشقونه ام بازم کن، محتاج کمی نوازشم نارم کن، هر چند که سکه سیاهم ای دوست، در قلک دل پس اندازم کن...
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دو سه تا کوچه و پس کوچه و یک عمر بیابان دارد...
ميدونی چرا وقتی آدم بزرگ ميشه با خودكار می نويسه؟ چون ياد بگيره كه هر اشتباهی پاک نميشه!
سلام خوبی ؟ یه سوال داشتم . تو دل منو ندیدی ؟ آخه از وقتی اومد دنبال تو دیگه بر نگشت !
از قلبم پرسیدم عزیزت کیه ؟ گفت اس ام اس بزن ببین کجا میره !
داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست
داشتن باز مي مانند.
چه شد ای پنجره شوق چرا بسته شدی . شاید از هم نفسی با دل ما خسته شدی
.
گرچه دوست نمیخرد ما را به ریالی . ولی نفروشم تار مویش به جهانی.
چه شد ای پنجره شوق چرا بسته شدی . شاید از هم نفسی با دل ما خسته شدی .
دل مي گيرد و ميميرد و هيچ کس سراغي ز آن نمي گيرد. ادعاي خدا پرستيمان دنيا را
سياه کرده ولي ياد نداريم چرا خلق شديم. غرورمان را بيش از ايمان باور داريم. حتي
بيش از عشق.
اگه به من 60 ثانيه وقت بدي بگي بگو ميگم تو 10 ثانيه اول به يادم باش و50 ثانيه رو
ميدم به تو تو برام حرف بزني چون مقدسي
لذتي که در فراق هست در وصال نيست چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق
.
داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست
داشتن باز مي مانند.
عشق هرگز قادر به تملک نیست. عشق آزادی بخشیدن به دیگری است. هدیه ای نامشروط است،
عشق معامله نیست
.
عشق را دوست دارم نه در قفس
بوسه را دوست دارم نه در هوس
تورادوست دارم تا آخرين نفس.
اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود
يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا
.
روي دريچه ي قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت من بي سوادم.
آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد
داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم..
عشق مطبوع ترين بخش زندگي است وازدواج فاني كننده ي آن است.
عشق تنها مرضي است كه بيمار از آن لذت ميبرد.
می توان در غربت داغ کویر گاه آن ابری که می بارید شد
هر شهری یه شاهی داره و هر شاهی یه تاجی... پس ما شاه هستیم و شما تاج سر!!
ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي
رو بگيري كه با رفتن بعضی ها از چشمت جاري ميشه
اگر شهردار بودم.....
نميدانم تو را مسئول ستاد باريافت می كردم يا می سپردم اخراجت كنن. !!!
چگونه توانستی از تكه های شكسته ی قلبم قلک بسازی ؟؟!!
آنجا که ميدانی چشمان مشتاقی برايت اشک می ريزد ؛ زندگی به رنج کشيدنش می ارزد.
من یه نامه ی عاشقونه ام بازم کن، محتاج کمی نوازشم نارم کن، هر چند که سکه سیاهم ای دوست، در قلک دل پس اندازم کن...
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد، دو سه تا کوچه و پس کوچه و یک عمر بیابان دارد...
ميدونی چرا وقتی آدم بزرگ ميشه با خودكار می نويسه؟ چون ياد بگيره كه هر اشتباهی پاک نميشه!
سلام خوبی ؟ یه سوال داشتم . تو دل منو ندیدی ؟ آخه از وقتی اومد دنبال تو دیگه بر نگشت !
از قلبم پرسیدم عزیزت کیه ؟ گفت اس ام اس بزن ببین کجا میره !
داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست
داشتن باز مي مانند.
چه شد ای پنجره شوق چرا بسته شدی . شاید از هم نفسی با دل ما خسته شدی
.
گرچه دوست نمیخرد ما را به ریالی . ولی نفروشم تار مویش به جهانی.
چه شد ای پنجره شوق چرا بسته شدی . شاید از هم نفسی با دل ما خسته شدی .
دل مي گيرد و ميميرد و هيچ کس سراغي ز آن نمي گيرد. ادعاي خدا پرستيمان دنيا را
سياه کرده ولي ياد نداريم چرا خلق شديم. غرورمان را بيش از ايمان باور داريم. حتي
بيش از عشق.
اگه به من 60 ثانيه وقت بدي بگي بگو ميگم تو 10 ثانيه اول به يادم باش و50 ثانيه رو
ميدم به تو تو برام حرف بزني چون مقدسي
لذتي که در فراق هست در وصال نيست چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق
.
داستان غم انگيز زندگي اين نيست که انسانها فنا مي شوند ، اين است که آنان از دوست
داشتن باز مي مانند.
عشق هرگز قادر به تملک نیست. عشق آزادی بخشیدن به دیگری است. هدیه ای نامشروط است،
عشق معامله نیست
.
عشق را دوست دارم نه در قفس
بوسه را دوست دارم نه در هوس
تورادوست دارم تا آخرين نفس.
اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود
يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا
.
روي دريچه ي قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت من بي سوادم.
آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد
داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم..
عشق مطبوع ترين بخش زندگي است وازدواج فاني كننده ي آن است.
عشق تنها مرضي است كه بيمار از آن لذت ميبرد.
می توان در غربت داغ کویر گاه آن ابری که می بارید شد
هر شهری یه شاهی داره و هر شاهی یه تاجی... پس ما شاه هستیم و شما تاج سر!!
ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي
رو بگيري كه با رفتن بعضی ها از چشمت جاري ميشه